چقدر سایه ها بی رحمند
ادبی
سلام دوستان ایام لیالی قدر وسوگواری مولای ما امیرالمونین علی (ع) رو اول به محضر مبارک بقیه الله الاعظم که جانم فدایش و شما دوستانم تسلیت عرض می نمایم شاید همه شما این غزل شهریار رو شنیده باشید علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا در بیتی اینگونه میگه که : برو ای گدای مسکین در خانه علی زن روزی دوستی در انجمن ادبی چابکسر این بیت رو خوند و گفت من اگر شهریار رو می دیدم این رو به اون می گفتم که : نرو ای گدای مسکین در خانه علی زن متاسفانه دوستم نام شاعر و کل غزل را در اختیار نداشت اما .... شما چه می اندیشید . بروم در خانه علی یا نروم چقدر امشب دلم برای نوشتن تنگ شده است گلوی ترک خورده همه قلم هایم درد می کند آی مردم تمام هستی را در کوفه دفن کرده اید؟ معراج را به همنوایی ناله های یاس فرستاده اید ؟ شیر را در حسرت نوشیدن ، چه بیرحمانه به اشکها گره زده اید. چقدر امشب دلم برای نوشتن تنگ شده است دیگر در نفس چاه عطر خدا نمی پیچد و بوی خوش اللهم انی اسئلک الامان فضای شیطان زده شهر را به بال ققنوس نمی بندد. تشت ها را زینت دهید سند گل را به نامش زده اند . جاده را آب و جارو کنید و به آب نگوئید که بوسه بر لبهای ماه را از او می دزدند همه نانها وتنور ها بوی الرحمن خواهند گرفت جاده را آب و جارو کنید امشب غریبانه علی را به خاک سپر ده اند گلوی قلمهایم برای همیشه در درد می پیچند.
التماس دعا ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر نصرت رحمانی الا ای چاه یارم را گرفتند گلم ُ عشقم ُ بهارم را گرفتند میان کوچه ها با ضرب سیلی همه دارو ندارم را گرفتند دگر پروانه ه بال و پر ندارد به بال و پر که خاکستر ندارد مفسر ها همه با خون نویسند که قرآن علی کوثر ندارد شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه تسلیت باد با قلم می گویم : - ای همزاد ، ای همراه ای هم سرنوشت هر دومان حیران بازیهای دوران های زشت شعر هایم را نوشتی دست خوش! اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟ فریدون مشیری روحش شاد یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال بهار دیدنیست با محول الحوالش تو مرغ عشقی ای دل بیا به استقبالش آغاز سال 7031 میترایی آریایی 3747 زرتشتی و 1388 خورشیدی مبارک . وچه زیباست لحظات انتظار سال نو در لحظه های سبز انتظار موعود علیه السلام روشنگر شام تار ،کی می آیی تا کِی ز غم هجر رخت آب شویم ؟ ای معنی انتظار ، کِی می آیی؟ انتظارتان گلباران
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را ...
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
که علی زند ز رحمت در خانه گدا را
تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای
ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت
آواز گامهای مرا گوش کرده ای
هر رهگذر ز روی تو بگذشت و دور شد
جز من که سالهاست کنار تو مانده ام
بر روی سنگهای تو با پای خسته ... ، آه
عمری بخیره پیکر خود را کشاندم
ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف
آواز آشنای کسی را شنیده ای؟
در جستجوی او به کجا تن کشم ، دگر
ای سنگفرش گم شده ام را ندیده ای ؟




